محمد قنبرى

46

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )

و اما حديث دوم و سوم ، كلمه تحريف در آنها مربوط به تحريف معنوى است كه در شريعت و جامعه اسلامى وجود داشته و دارد ، نه تحريف لفظى كه مورد نزاع است . منظور از تحريف معنوى همان‌گونه كه راغب و ديگران گفته‌اند : بدون دليل ، كلامى را به يكى از معانى محتمله آن ، برگرداندن و به اصطلاح ، تفسير به رأى كردن است « 1 » كه اين نوع از تحريف ، همواره در ميان اقوام و ملل پيش از اسلام بوده « 2 » و در ميان مسلمين نيز رواج داشته و فرقه‌ها و مذاهب مختلف را پديد آورده است . « 3 » عليهذا روايات مورد بحث ، نيز مربوط به اين نوع از تحريف است كه تحريفگران ، در عين حفظ عبارات قرآن ، با تفسير به رأى و تأويل‌هاى غلط ، نظرات نادرست خود را تحميل مىكنند : « أقاموا حروفه وحرّفوا حدوده . . . » و اين‌گونه تحريف ، مورد نزاع نيست ، آنچه كه اكنون مورد بحث است ، تحريف لفظى است كه عبارت از كم و زياد كردن الفاظ و كلمات قرآن است . و اما حديث چهارم به آن قسمت از تحريف لفظى يعنى اختلاف قرائات و حركات مربوط مىشود كه در صدر اسلام ، بر اثر عدم تعلم صحيح قرآن و تفرق مسلمين در بلاد مختلف و دور ، و بودن لهجه‌ها و لغات گوناگون ، و عدم رسم نقطه گزارى در گذشته پيش آمده است كه اكثر اهل سنت و برخى از شيعه آن را جايز مىدانند ولى از آن‌جا كه قبول اين‌گونه اختلافات ، دست كشيدن از قرآن متواتر قطعى به وسيله اخبار آحاد است . از اين رو جايز نخواهد بود ، به خصوص كه اين روايت ، به خاطر « سهل بن زياد » كه غالى و دروغگو بوده و بدين جهت « احمد بن محمد بن عيسى » او را از قم اخراج كرده ، ضعيف و غيرقابل اعتماد است . « 4 »

--> ( 1 ) . تحريف الكلام ان تجعله على حرف الاحتمال يمكن حمله على الوجهين ( مغرات راغب ، ص 114 ) نثر طوبى ، ج 1 ص 167 صيانة القران من التحريف ، ص 11 . ( 2 ) . البيان ، ص 315 . ( 3 ) . بعضى معتقدند كه قرآن هر جا كه كلمه تحريف به كار برده شده به همين معنى است نه تحريف لفظى ( صيانة القران ، من التحريف ، ص 11 14 . ( 4 ) . مرآة العقول ، ج 25 ، ص 107 ؛ رجال ابن داود ، ص 460 .